سديد الدين محمد عوفى

478

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

حكايت ( 5 ) آورده‌اند « 1 » كه اوحد الدين « 2 » پسر رئيس مهنه بود و « 3 » پدر او مال بسيار « 4 » داشت و نعمتى بى « 5 » حد او را بود « 6 » ، و اوحد الدين در ايام حيات پدر « 7 » به نشابور آمده بود و تحصيل « 8 » بسيار « 9 » كرده و در حكمت بسر آمده « 10 » و در احكام نجوم تأليفها دارد ، و چون پدر او « 11 » به جوار رحمت آفريدگار « 12 » انتقال كرد « 13 » به مهنه رفت و تمامت اموال پدر را « 14 » در تصرف آورد و املاك و اسباب بفروخت « 15 » و به نشابور آمد و دست به اسراف برگشاد و با حريفان قدح و ياران پياله آن جمله « 16 » را « 17 » چنان خورد كه از آن اثرى نماند ، و پيوسته در مجلسهاى « 18 » شراب كه « 19 » ترتيب دادى « 20 » به روز شمع‌ها افروختى و از بس « 21 » اسراف كه بكرد « 22 » آن زرها « 23 » نماند و تنگدست « 24 » شد و كار به درجه‌اى رسيد كه در زمستان « 25 » جامهء زمستانى « 26 » نداشت كه درپوشيدى « 27 » و تا آنگاه

--> ( 1 ) - مج : و از نظائر و اخوات اين آنست كه شنيده آمده است . ( 2 ) - مج : اوحد الدهر + انورى ( 3 ) - مج - بود و ( 4 ) - مج + و نعمت بىشمار ( 5 ) - متن : كه ( 6 ) - مپ 2 و مج - و نعمتى بىحد او را بود ( 7 ) - مپ 2 و مج + خود ( 8 ) - مج : تحصيل‌هاى ( 9 ) - مج : مال ( 10 ) - مپ 2 - و تحصيل بسيار . . . بسر آمده ، مج + بود ( 11 ) - مپ 2 + رنجور شد و ( 12 ) - مپ 2 - آفريدگار ( 13 ) - مپ 2 : پيوست ( 14 ) - مپ 2 - را ، بنياد : او ( 15 ) - مپ 2 - و املاك . . . بفروخت ، بنياد : بفروختند ( 16 ) - مپ 2 - آن جمله ( 17 ) - متن و مپ 2 و بنياد - را ( 18 ) - مپ 2 : مجلس ( 19 ) - مج - كه ( 20 ) - مج + كه ( 21 ) - مپ 2 + كه ( 22 ) - مپ 2 : كرد ، مج + از ( 23 ) - مج + هيچ ( 24 ) - مج : دست تهى ( 25 ) - مج + او ( 26 ) - مپ 2 و بنياد - زمستانى ( 27 ) - مپ 2 : درپوشد